ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1210
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
بافنده پارچه را بر نورد ميپيچد تا رفته رفته در نتيجهء حصول تركيبهاى وافى به مقصود قالب ذهن توسعه مىيابد و از لحاظ ملكهء زبان عربى ، بر صورت صحيحى كه در آن هست منطبق ميگردد . چنان كه هر يك از فنون كلام داراى اسلوبهاى خاصى است و اين اسلوبها در آن بشيوههاى گوناگون جلوهگر مىشود مانند اينكه پرسش از آثار منزل خراب در شعر گاهى از راه خطاب كردن به آثار مزبور است بدينسان : اى خانه « مية » كه در بالاى كوه و سپس در تكيهگاه آن واقع شدهاى ؟ [ 1 ] و گاهى بشيوهء اين است كه شاعر از همراهان خود درخواست مىكند بايستند و از خانهء ويرانه بپرسند چون : بايستيد از خانهاى كه ساكنان آن با شتاب سفر كردهاند بپرسيم [ 2 ] . يا اينكه شاعر از همراهان خود ميطلبد كه بر آثار منزل ويران بگريند بدينسان : بايستيد ! از به ياد آوردن يار و ديار « ويرانهء » وى ، گريستن آغاز كنيم [ 3 ] . يا مخاطب نامعلومى را به پرستش واميدارد تا پاسخ بشنود مانند : آيا پرسش نكردى تا آثار خرابه به تو خبر دهد ؟ [ 4 ] و مانند درود گفتن به نشانههاى منزل ويران بدين شيوه كه شاعر مخاطب نامعلومى را به درود گفتن امر كند چون : بخانههائى كه در سوى عزل [ 5 ] « واقع است » درود بفرست [ 6 ] . يا نشانههاى خانهء ويرانه را به بارندگى و سيرابى « آبادانى » دعا كند چون : ابر خروشان بارندهاى نشانههاى خانهء ويرانهء ايشان را سيراب كند و در -
--> [ 1 - ) ] يا دار ميته بالعلياء فالسند . [ 2 - ) ] قفا نسئل الدار التى خف اهلها . [ 3 - ) ] قفانبك من ذكرى حبيب و منزل . [ 4 - ) ] الم تسأل فتخبرك الرسوم ؟ [ 5 - ) ] عزل : چشمهاى ميان بصره و يمن است . [ 6 - ) ] حى الديار بجانب العزل .